خرید بک لینک
عرض سلام و ادب! میخوام یه خبر مهم بهتون بدم. بذارین از اولش شروع کنم. پنجم دبستان بودم، کتاب درسیمون ته هر درس، یه صفحه برای انشا داشت. اولین بار، دبستان حضرت رقیه، کلاس 5/1 ، وایسادم جلوی تخته و اولین انشامو از توصیف خونه ی قبلیمون، مسون درختای توت و آواز گنجشک ها خوندم. وقتی تموم شد، همه برام دست

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 2:57

گفت که راجع به سفر بنویس.

همان طور که یک رفتگر، نیمه شب ها کوچه ها را جارو می زند؛ یک معمار فضاها را خلق می کند؛ یک باغبان دم دمای باهار بنفشه کاری می کند؛ من موظفم، مکلفم، از من خواسته شده و مسئولیت دارم که یک سر رسید تاریخ گذشته را باز کنم، ته خودکار مشکیم را بجوم و بنویسم. بنویسم از سفر..

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 2:57

حتما. چشمامو می بندم میگم: خدایا هوای خورشیدمونو داشته باش...سالم باشه. به آرزوهایی که به نفعشه برسه. لبخند از لباش جدا نشه. خدایا کمک کن رویاهای قشنگ خورشیدمون واقعیت بشه...از ته دل احساس خوشبختی کنه...و...و...و...

حتی اسمتو هم نوشتم که یادم نره :)

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:36

:))

ذاتی که نیست. اگه بدونین چقدر مادر حرص خورد.. اول دبستان می نشست بالای سرم که خوش خط بنویس. اگه بد بود پاک می کرد دوباره از اول.

بعد از اون هم کلی مشق کردم که بشه یه چیز قابل قبول.

یکی دیگه هم که خیلی دوسش دارم گفته بود

شهر خالی ست ز عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش برون آید و کاری بکند.

ولی آقاگل من این آیینه را روزی به دست آرم سکندروار..

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:36

گردتم درد می کنه. اولین بار نیست که کار حالمو بد می کنه. وقتی مچت از درد نمی چرخه٬ وقتی انگشتات بی حس میشن و دیگه نمی تونی راپیدو بینشون نگه داری. وقتی نشستن برات سخت میشه. وقتی پاهات خواب میرن چون پیش میاد دو روز بایستی و کار کنی. وقتی درد مهره های گردنت یه همراه همیشگی میشه. تیر می کشه.. انگار خنج

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:36

بهش گفتم سپهر، من همیشه دلم می خواسته یکی از این پیرهنای 7 آستین بلند داشته باشم. به کسی نگو.. خب؟

خ. این بشر یک عکس آدمیزادی نداره.

خ. مشکیش رو بیشتر..

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:36

جالبه جفت چیزایی که میگی وجود ندازن!یعنی چی یعنی اینکه بی پولی که وجود نداره که در واقع هرجایی که پول نباشه رو میگن بی پولی و حماقت هم وجود نداره که هرجایی که دانش کافی نباشه رو میگن حماقت خوب این رو هم میدونیم که خیلی چیزا توی این دنیا هستن که از اولش سرجاش نیستن و ما باید بریم بیاریمش سرجاش حالا

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 19:26

انقدر برات حرف میزنم گوشات... نه چیز. چشمات سوت بکشه :)))

+ایضا دقیقا همون کامنت مستر مرادی.

فکر می کردم مثل اس ام اس خالی که نمیشه، کامنت خالی خالی هم نمیشه.

+خورشید، من یه تمایل عجیبی دارم الان تو کامنت دونی دونه دونه کامنت های بالا رو ریپلای کنم. به نظرم به خاطر همونه که خواستی سکوت باشه. تشابه عجیبی به شخصیت اساطیری دیو دارم. که همه کارا رو برعکس درخواست ها انجام میده :دی

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:04

اولین بار، ده دوازده ساله بودم، مام بزرگ داشت دکتر سلام نگاه می کرد. آقای دکتر از اهدای عضو و نجات همنوع می گفت. گفت که بهتر است اهدا کننده، این تصمیم را با خانواده در میان بگذارد که پس از احیانا مرگ مغزی و برای احیانا اهدای عضو رضایت بدهند. رو کردم به اهل خانه و گفتم که من راضیم. اهدایم کنند. که گ

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:04

مندرد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیر آتش در جانم پیچید. سرتاسر وجود مراگوییچیزی بهم فشرد تا قطرهای به تفتگی خورشیدجوشید از دو چشمم.از تلخی تمامی دریاهادر اشک ناتوانی خود ساغری زدم. شاملو خ. نوشته بود اگه دلت آروم نمی گیره، برو تو خیابون و بین مردم بچرخ. دلت قرص میشه. نشسته م رو پشت بوم و ن

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:04

مثل همیشه صفحه ی سفیدی باز کردم و در خودکار مشکی را چسباندم به تهش. عنوان٬ بالا سمت راست. شروع کردم به نوشتن جملات پراکنده ای که خط اصلی نوشته را ازشان بیرون می کشم. روال٬ عادی و همیشه بود. شب هم بود و چراغ کوچه روشن. کلمه.. کلمات اوضاع را عوض می کنند. خواسته و ناخواسته می پرند بیرون و حمله ور می شو

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:04

نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسهبه خاطر سایهی بام کوچکشبه خاطر ترانهای کوچکتر از دستهای تو نه به خاطر جنگلها، نه به خاطر دریابه خاطر یک برگبه خاطر یک قطرهروشنتر از چشمهای تو نه به خاطر دیوارها -به خاطر یک چپرنه بخاطر همه انسانها -به خاطر نوزادِ دشمنش شایدنه به خاطر دنیا -به خاطر خانهی توبه

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:47

همه زندگی من اون لحظه س که نشستی رو به روم و آواز می خونی..




خ. فکر نمی کردم زنده بمونم و ببینمش که شب دهم می خونه.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:47

الهی، ان اخذتنی بجرمی، اخذتک بعفوک. و ان اخذتنی بذنوبی، اخذتک بمغفرتک. و ان ادخلتنی النار، اعلمت اهلها انی احبک. الهی، ان کان صغر فی جنب طاعتک عملی، فقد کبر فی جنب رجائک املی. الهی، کیف انقلب من عندک بالخیبه محروما، و قد کان حسن ظنی بجودک ان تقلبنی بالنجاه مرحوما. الهی و قد افنیت عمری فی شره السهو ع

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:47

وسط قیامت٬ نشسته بودم روی مبل و بیخودی تلگرامو رفرش می کردم. دورم خونواده می چرخیدن و فرشا رو لوله می کردن و تلویزیونو رو دست می بردن. وسط خونه ی خالی ٬ به قول مامان با هفت من بغض٬ نشسته بودم و به روی خودم نمیاوردم. منتظر یه اشاره که بترکم و داد و بیداد و کودتا.. اومد و نشست رو لبه ی مبل. قدش کوتاهه

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:47

هیچی بیشتر از یه نوشته ی خوب منو سر ذوق نمیاره. هیچی مثل یه شعر خوب نمی تونه حال و هوامو عوض کنه.

امروز روز وبلاگی خوبی بود.

خ. سوال. من برای خوشحال کردنت چیکار میتونم بکنم؟

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:47

پارسال برایتان نوشتم چه من باشم یا نباشم فردا از آن شماست! و امروز در نوروز پیش رو قلبم عین دریا روشن است و گواهی میدهد که: سال ۹۵ هم، سال شماست. تا روز به روز در سایه حضورتان دایره تنگ افراطیها تنگتر و گشایش پنجره اعتدال فراخxadتر گردد. همچون شاگر

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 23:43

دو روزه داریم اثاث خونه ی مام بزرگو جمع می کنیم. قراره کاغذ دیواریا رو عوض کنن و برای اتاق دیوار بکشن. پیرزن از صبح که چشم باز می کنه شروع می کنه.. کمدا رو میریزه بیرون، کتابا رو تو کارتن می کنه، یهو نیست میشه میری می بینی زیر تخت داره کیسه ها رو می

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 23:43

صفحه بندی